جغجغه کوچک مهتابی

به بلاگ سلامی دوباره میکنم :)

از پنج شنبه 28 دیماه 1391 تا جمعه 3 مردادماه 1393 چقدر گذشته؟

تصمیم داره دوباره بیام اینجا و بنویسم :)

دیشب نوشته های قدیمیمو خوندم ، بازتاب روزهای سخت :( چقدر بدبین و پرخاشگر و بد اخلاق بودم

اما حالا خوشبختانه تونستم با خودم و اتفاقاتی که بر من گذشته کنار بیام.  و امیدوارم بتونم مثل خود قبلیم ، من ِقبل از آبان 88 باشم ،  حتی بهتر از اون  :)

با این بلاگ قدیمی هم آشتی میکنم  و با دوستانی که  همیشه پیگیریم میکردن. احتمالا الان خیلی هاشونو از دست دادم ولی امیدوارم دوباره ببینمشون . 

...

پيام هاي ديگران()        link        جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳ - مهدیس خانوم

نخ کش

یک فروند بخیه مبارکه در بینی محترمه اکتشاف شد  که گویا از چشمان دکتر جان پنهان مانده بود

عزم به کشیدنش نمودیم  و خانوم مدیر جان با اودات پیرایش ابرو به جان بخیه مکرمه افتادند و اکنون من به معنای واقعی کلمه نخ کش شده ام . کل بینی محترمه به بی حسی و در عین حال درد گرائیده و من اکنون احساسی نوستالژیک که یادآور روزهای اولیه جراحی بینی جانمان است دارم و خیلی هم دماغم درد میکند.

توصیه من به شما این است که به شخصه سعی در نابود کردن بقایای بخیه نفرمائید.

 

...

پيام هاي ديگران()        link        پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ - مهدیس خانوم

حسودی نامه

میدانید چی است؟

من کمی حسودی ام شده است. دیروز که خود را از حصار های خانه بدر انداختیم و به اندکی گشت و گذار پرداختیم چیزهایی دیدیم که حسادتمان گل کرد.

از دیدن یک نگاه نگران و یک خیال راحت. خیلی وقت است که دیگر  نه نگاهم نگران است و  نه خیالم راحت!!!!

همین و دیگر هیچ!!!

 

راستی اول مهرتان مبارک است یا پس چی؟

مال ما که مبارک است مال شما هم به ما چه.

...

پيام هاي ديگران()        link        شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ - مهدیس خانوم

این گونه میباشد است

اصلا میدانید چی است؟

ما باید بی خیال این اکانت فیس بوکیمان شویم و بیائیم اینجا هر چه دل تنگمان میخواهد بنویسیم.

ازیرا که مخاطبان اینجا علاوه بر عمومی تر بودن خصوصی تر هم هستند. یعنی اینکه اولندش به جز فرند لیست فیس بوکی , هر بنده خدایی میتواند بیاید اینجا را بخواند (این یعنی وجه عمومی تر) دومندش هم اینکه همه فرند های فیس بوک از اقوام تا همکار و همکلاس و دوست و ... نوشته هایت را نمیخوانند ( وجه خصوصی تر)

و ما راحت میتوانیم به دشمنان که از قضا فرندمان هستند فحش بدهیم و گاهی هم در مدح بی جنبگانی که اگر تعریفی از خود بشنوند خدای را بنده نخواهند بود ، چیزکی بنگاریم.

اصلا آدمیزاد است، گاهی دلتنگ میشود ، گاهی غمین و غصه دار میشود . اگر خودش را کنترل نکند و بنویسدش ، خود خفن پندار هایی یافت میشوند که گمان خام میبرند از اینکه از فرط دماغ سر بالا گرفتن و اطوار ایشان است که .... .

خانوم جان ، آقا جان  ما اصلا دلمان برای باران هم لک بزند و بگوئیم باران که میبارد تو در راهی و منظورمان از تو احساسات لطیف خوذمان باشد که چند وقتیست از ما گریزان است ، شما بخودتان میگیرید. آخر بس است.

 

ولی خدا وکیلی درد بدیست.... اینکه بدانی آن کس که ادعای بیچارگی و بی پناهی میکند و ادای گوسفند ها را در می آورد دستش با گرگ گله در یک کاسه است .... خیلی بد است که آدم اعتمادش را از دست بدهد.

همین و دیگر هیچ.

باشد که رستگار شوید.

...

پيام هاي ديگران()        link        یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱ - مهدیس خانوم

دانشنامه.

آموخته ام که انسانها روی واقعی خودشان را در زمان گران شدن سکه هویدا میکنند.

آموخته ام که خوشحالی و خوشبختی یک احساس است نه یک موقعیت.

آموخته ام که من باید اول از همه نگران و مسئول زندگی خودم باشم و دیگر هیچ.

آموخته ام استخر کله سحر روز جمعه به یک دنیا می ارزد. تا بحال تجربه کرده اید؟؟؟؟ جز خودتان هیچ کس در آب و محوطه نباشد؟؟؟ آدم احساس پادشاهی میکند.

آ موخته ام که این پروژه بابای مرا بدر آورد همی.....

...

پيام هاي ديگران()        link        جمعه ٢٤ شهریور ۱۳٩۱ - مهدیس خانوم

ووووووووی بترکه چشم حسود

فاجعههههههههههههههههههههههه

بد بخت شدم میفهمین؟؟؟؟ به خاک سیاه نشستم.

یک عدد نیمچه  پیژامه متعلق به سالهای گذشته را در منتهی علیه کشوی البسه یافیده نموده نمودم و  کمر به پوشش بستم و خاک دو عالم بر سرم که لباس مربوطه به تنم نرفت.

میدونین این یعنی چی؟؟؟؟

یعنی بترکه چشم حسود... من که اصلا مثل ملخ غذا نخوردم.. من که خودمو با بستنی دار نزدم... من که 1 سال مثل گونی سیب زمینی زندگی نکردم و هر گونه حرکت ورزشی و غیر ورزشی رو از برنامه زندگیم شوت نکردم بیرون... همش تقصیر این همکارمه که از روز اولی که منو دید گفت خوش بحالت که لاغری ایشالا چاق شی

از همینجا برای ترکیدن چشمش دستها رو به آسمون بلند کنید و دعای مربوطه را تلاوت و به صلواتی خاتمه دهید.

آمین 

...

پيام هاي ديگران()        link        پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱ - مهدیس خانوم

مطلاعیه ( اسم فاعل من درآوردی اطلاعیه)

عاشق همه اونایی هستم که بهم میگن دوباره بنویس و آدرس بلاگ رو میخوان.

راستش خیلی وقته دست و دلم به نوشتن نمیره.

میدونین گذر زمان روم یه تاثیری گذاشته... دیگه بنظرم خیلی مسخره و عبثه اگه از خریدن یه لباس صورتی و رفتن به یه مهمونی و اتفاقات تو محل کار و کلاس و .... بنویسم. راستش دیگه حتی از این اتفاقها ذوق هم نمیکنم.

در دیگ طنزم هم که بسته شده... یه مدت فقط غمنامه نوشتم.

شاید اگه خواستم بازم بنویسم یه کم کاربری این بلاگ رو تغییر بدم و از مراحل مهاجرتم بنویسم.

راستی بالاخره از این مملکت دل کندم و پروسه رفتن رو شروع کردم.

 

...

پيام هاي ديگران()        link        شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱ - مهدیس خانوم

دلم گرفته

یک حال و هوای نابسامانی داریم ما که مگوئید و مپرسید

ترس و استرس و نگرانی و خستگی و نا امیدی و پریشانی و غیره

تا آخر اردیبهشت باید دفاع کنم. میترسم میترسمممممممممممممممممممممممم

کلی کار تو اداره دارم. مرخصی های نازنینم رو هم که تو سفر شیراز پرپر کردم... یک هفته!!! خدای من یک هفته رو سوزوندم که چی بشه؟

حالا دیگه نمیتونم برای انجام کارهام مرخصی بگیرم... انجام کارهام بخوره تو سرم برای روز دفاع هم نمیتونم.

کی میخواد بره شیرینی و تنقلات بگیره؟

کلی هم هماهنگی دارم... واییییییییییییییی خدا کمکم کن. من تنهام.

 

این روزا همش به خودم میگم دووم بیار.. فقط 3 ماه. میتونم؟

...

پيام هاي ديگران()        link        دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ - مهدیس خانوم

از منفی به مثبت

هنوز به مرحله مثبت اندیشی نرسیدم.فعلا دارم موفق میشم منفی اندیشی نکنم.

حالا دیگه آرمانگرا بودن شده عیب بزرگ من.

...

پيام هاي ديگران()        link        شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ - مهدیس خانوم

چرا؟

چرا دل من همیشه دست نیافتنی ترین ها رو میخواد؟ هان؟ چرا؟

...

پيام هاي ديگران()        link        جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ - مهدیس خانوم